بابای خیاط
پسر گلم دوشنبه شب (پریشب)عروسی پسردایی بابا (حسین)بود که نزدیک خونمون هم بود .اونجا خیلی بهت خوش گذشت و طبق گفته های باباحسابی شیطونی کرده بودی.به منم خیلی خوش گذشت چون بابایی زحمت کشید و تو رو تا آخر مراسم نگهداشت.![]()

دیروز اولین نوشمک زندگیت رو نوش جان کردی و خیلی بهت مزه داده بود و بازم رفتی کنار فریزر و اشاره میکردی تا یکی دیگه برداری

دیشب بابایی خیاط شده بود و تمام دگمه افتاده پیراهن و پارگی جیب شلوار و سوراخهای جورابشو داشت میدوخت .من رفتم دگمه لباسشو آوردم و گذاشتم جلوش تا اومد برداره هر چی گشت نبود .کلی خونه رو زیر و رو کردیم نبود که نبود .یهو بابایی دید تو داری یه چیزی میخوری و صدای خرچ خرچ از تو دهانت میاد .اینجا بود که فهمیدیم تو فسقلی یک ساعته مارو سرکار گذاشتی و دگمه تو دهن شما بود. البته خدا خیلی رحم کرد واتفاقی برات نیفتاد.ولی عوضش منو بابایی کلی خندیدیم 
و انگار خودتم متوجه شده بودی و به خنده ما میخندیدی.
اینم چند تا عکس از پسمل نازم....

اینم عکس نی نی گولگیته که خیلییی کوشولو بودی...




بابای خیاط
